... ما مردهایم ما مردهایم و سایههای برهنهمان غازهای مهاجر
ما مردهایم
و من دیریست نام تو را
بر تاکهای پیچیده بر آرامگاهمان
و خیزابهای ساحلی متروک
پیوند زدهام
سالهاست
با بادهای هزار آرزوی کنجکاو سفر میکنند
و راه نمییابند به دیگری
هر پاییز
نام ما را فریاد خواهند کرد
و بالکوبان
حسرت پروازمان را کوچ خواهند داد
به آینده؛
آنجا که اندوه گذشته خفته است.
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط امیر
|
